آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت سیزده :
در سکوت وارد پارکینگ آپارتمانی شدند که از ده سال پیش به آنجا نقل مکان کرده بودند. همان خانهای که همراه برادرش و با ذوق فراوان در آن جاگیر شده بودند و حالا چند سالی میشد که دیوارهایش، صدای خندههای او را کم داشت. ستونها رطوبت گرفته و رنگشان به سیاهی میزد. مثل روزهای دختری که گویا سرجنگ داشت با زندگی، شاید هم زندگی با او سر ناسازگاری گذاشته بود.
لخ لخ کنان پلههای دو طبقه را با
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از شما و همراهیتون اشتباه تایپی بود، توی بازنویسی درست شده. همون خرمایی درست بود
۸ ماه پیشم.ر
1مشکل دیگران براش تصمیم میگیرندهستش عالیه نویسنده😍
۲ سال پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
یه مشکل دیگه هم هست،پارت اول از مطب دکتر اومد🥺
۲ سال پیشسارا
1وای فکر کنم فهمیدم مشکلش چیه🥺 چقدر سخت 🥺 چقدر توصیفات داستان قشنگه
۲ سال پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
🥺🥺 ممنونم از همراهیتون❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ونوس
2ممنون از رمان زیباتون. چرا اولش موهاش خرمایی بود بعد پرکلاغی شد؟